چی بگم

آدمی چقدر زود پیر میشود. ..


وقتی احساسش فراتر از درک آدمهاست...

/ 1 نظر / 28 بازدید
عشق سوخته

خسته ام مثل جواني که پس از سربازي / بشنود يک نفر از نامزدش دل برده/ مثل يک افسر تحقيق شرافتمندي/ که به پرونده ي جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجاي شلوغ / بين دعواي پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضي شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ي مردم شده است خسته مثل پدري که پسر معتادش/ غرق در درد خماري شده فرياد زده/ مثل يک پيرزني که شده سربار عروس/ پسرش پيش زنش بر سر او داد زده خسته ام مثل زني حامله که ماه نهم/ دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است/ مثل مردي که قسم خورده خيانت نکند/ زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است خسته مثل پدري گوشه ي آسايشگاه/ که کسي غير پرستار سراغش نرود/ خسته ام بيشتر از پير زني تنها که / عيد باشد نوه اش سمت اتاقش نرود خسته ام کاش کسي حال مرا مي فهميد/ غير از اين بغض که در راه گلو سد شده است/ شده ام مثل مريضي که پس از قطع اميد/ در پي معجزه اي راهي مشهد شده است.... سیمین بهبهانی