شاید

شاید روزی همه چیز به روال قبل برگردد... شاید

دیروز دفتر و دستکم را بهم ریخت... حق داشتن این پیله رو هم ازم گرفتن ... من دیگه هیچی ندارم هیچی ....

باید برم بمیرم .... ولی من با این همه تحقیر باز ول کن این پیله نیستم ....

پ ن: االان دارم از کافینت ُآپ میکنم .... خسته این زندگیم ... ولی چه میشه کرد بخاطر پدر و مادرم و حرف مردم باید زندگی رو فقط نفس بکشم خسته شدم از این زندگی که زندگی من نیست از اینکه به خواسته هام نرسیدم احساس بدی دارم حالم از خودم بهم میخوره که خودم نیستم ...

خواهشا اینقدر نگو همه چیز  درست میشه ... هیچ چیز درست نمیشه میدانم ...

/ 5 نظر / 22 بازدید
behnam

سلام . توکل بر خدا. نمیدانم خدا فقط می داند که بعد از این جاده های پیچ در پیچ ، بعد از این کوههای سربه فلک کشیده من به یه جنگل زیبا وسرسبز میرسم. شاید ولی منی که فقط وفقط این جاده ها و کوهها را میبینم از اون جنگل خبر ندارم و بریدم. راستی خود خدا همسفرمه .یادم نبود

اندیشه ورز توسعه

آفرین ها برتوبادا ای خدا ناگهان کردی مرا ازغم جدا

اندیشه ورز توسعه

دردم از یار است ودرمان نیز هم دل فدای او شد جان نیــــــزهم

کیمیا

سلام وبت عالیه به منم سر بزن

دختره روزای تنهای

من تک تکه غمهاتو توی کلمه به کلمه ی حرفات حس کردم...منم مثه تو غم زیاد دارم ولی علاوه بر غم خدا رو هم دارم...توام داری فقط بهش فک کن...