دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید



من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید



باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد



بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید



من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم



پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید



دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!



خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید



آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!



مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید
سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir