دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

باید پناه برد؛جائی؛کدام گوشه نمی دانم

باید که گفت حرفی؛کجا؟ نمی دانم

پیغام را باید سرود باید نوشت؛کجا؟

افسوس!نیش قلم سیاه؛کاغذ پلید

قفل سکوت را باید شکست.

رو می کنم به خاک        دل می زنم به اب

با آب و خاک و آیینه خواهم گفت

ای آروزی دور               من عاشقم هنوز

 

دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٧ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir