دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

صنمی دیدم و دیوانه شدم

کرمش دیدم  و شرمنده شدم

در رخش بود همه عشق و وفا

در دلش بود همه سوز و گداز

در دلم بود که با او بشوم هم نفسی

در برش باشم و با او بشوم هم قفسی

همرهش باشم و با او بشوم هم قدمی

سر راهش بدوم و با او بکنم همراهی

دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٧ | ٢:٠۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir