دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

اعتماد...این نیاز قلب تنهای من است

آنچه کم دارم در این ظلمت سرا

اعتماد برتو و بر خویشتن

تا که ایمان رابدل محکم کنم

تا غم دیرینه ام را کم کنم

تا که قلب بسته همچون غنچه ام/بشکفد آسوده با لبخند صبح

آه وقتی روح تو پاکیزه و صاف و زلال

نقش می بندد به روی چهره ات              روح من آندم سبکبال و لطیف

 همچو مه در یک سحرگاه خنک

هاله ای میگیرد از پا تاسزم

آن زمان دیگر تکلف بین ما     معنیش رامی دهد آسان ز کف

بین ما تا واژه ها فرسنگها ره می شود

این صدای ما و این داستان ماست

این تماس روشنی از جان ماست

 

دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٧ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir