دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

من آن شب چرا د ل به شیطان سپردم؟

چرا کار روشن صفیران نکردم؟

چو دیدم که بالا تراز خود نخواهی

چرا خانه ماه ویران نکردم؟

من آن شب چه نامهربان با تو بودم

پشیمانی ام را نمی دانی امشب

توای رفته از چشم، ای مانده در دل

بر آفاق جان ، حکم می رانی امشب

من امشب چه مستانه می نالم از تو...

یکشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٦ | ٧:۱٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir