دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

اونکه یه روزگاری، عشقم و ایمونم بود

 

اونکه فقط نگاهش، دردم و درمونم بود
امّا حالا میبینم، که آفت جونم بود

 

یه عمر در انتظارش، به گوشه ای نشستم

 

از همه دل بریدم، از همه کس گسستم
دل به غریبه ها بست، نمک نداره دستم

یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢۳ | ٧:۳٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir