دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا

مرد نیستی.... ولی مردانه بنگر چهره نامردیت را

به لبهایم نیاید از تو نامی

ندارد شعرمن با تو پیامی

دیگه هرگز کسی عاشق نمیشه

اگر از تو بگم حتی کلامی

برو دیگه سر آن را ندارم

تو رو یک لحظه در خاطر ندارم

دیگه حتی نمی ایی به خوابم

چه آروم سر روی بالش می ذارم

نه در قلبم هوای انتقامست

نه در شعرم برای تو پیامست

نمانده دیگر از تو در پائی

سکوتم بهترین حرفو کلامست

من و این پای خسته زخمی از خار

تو  و آن جاده ها ی صاف و هموار

برو تنها اگر که مقصدی هست

که من برگشتم از این راه دشوار

برو ای هرزه گرد بی نشانه

تو هم بودی برایم چون زمانه

برو این دام بر مرغی دگر نه

که عنقا را بلنداست اشیانه

جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۱ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقی •*♥~*♥ | بگو هم پيله () |

www . night Skin . ir