دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا
مرد نیستی اما مردانه بنگر...جلوه نامردیت را ....
رنجی شب شده بود.گل آفتابگردون داشت دنبال خورشید می گشت که یهو ستاره بهش چشمک زد،اما گل آفتابگردون سرشو آروم آورد پایین، می دونی چرا؟ آخه گل ها هیچ وقت خیانت نمیکنن، واسه همینه که گل آفتابگردون شب ها همیشه سرش پایینه ساحل جواب سرزنش موج را نداد... گاهی فقط سکوت جواب سبک سریس با کاری که تو کردی با من حالا می توانم ساعت ها خیره بمانم به دیوار خیره به دیوار به دیوار دیوار .. چـــــانه می زنــی چرا ؟! ارزان شـــ ـده گرانیــــت بـــرایم دیگــــــــ ـر.. سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست گر در این خلوت بمیرم هیچ کس اگاه نیست من در این دنیا ندارم جز سایه همدمی این رفیق نیمه راه هم گاه هست و گاه نیست تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند یــــــــــــــــــــــــــــــاد بگیر: دل اگر بستى، محکم نبند، مراقب باش گره کور نزنى، او میرود، تو میمانى و یک گره کور !.. دوباره و دوباره اره خدایا می دونم خوشی به ما نیومده دیگه مزاحمت نمی شم خدایا باران، قصیدهواری، - غمناک- آغاز کرده بود. میخواند و باز میخواند، بغض هزار ساله دردش را، انگار میگشود. اندوه زاست زاری خاموش! ناگفتنی است ...، اینهمه غم؟! ناشنیدنی پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟ گفتند اگر تو نیز، از اوج بنگری، خواهی هزار بار ازو تلختر گریست!
که همیشه آزارم می داد اکنون به نهایت رسیده است ، چنان رشد کرده است که
از هستی من بزرگ تر شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگین
ترش دارم به زانو در می آیم . بسیار نزدیک است ، مرگ یا جنون را در یک
قدمی خود می بینم ، همسایه دیوار به دیوار من شده اند ، گاه صدایشان را که
نام مرا می برند می شنوم . سخت تنها مانده ام ، چه سخت است تنهایی در
انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند . از تنهایی و سکوت وحشت
کردن و از ازدحام و غوغا خفقان گرفتن . دانه ای خشک شده ام در لای دو سنگ
آسیای این تناقض ! این دو سنگ هر روز سنگین تر می شوند و من هر روز ضعیف تر



گاهی نباید ناز ڪـــــشید ؛
انتظار ڪـــــشید ؛
آه ڪـــــشید ؛
درد ڪـــــشید ؛
فریاد ڪـــــشید ....
تـنـﮩـآ باید دست ڪـــــشید و رفت ... !!



است!
| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |









