دیگه از خستگیام خسته شدم خداااااااااااااااااااا
مرد نیستی اما مردانه بنگر...جلوه نامردیت را ....

ســـــــــــــلام

عیـــــــــــــــــــــــــــــد مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــباد

 

 

امسال هم شروع شد .. ایشاله که سال خوبی باشه برای همه ، توی این خوشی ها دعا برای بیمارها و زندانی ها رو فراموش نکنید  ... 

خدایا هرچه که خیره برای همه مقدر کن...

دعا برای فرج فراموش نشه

دوستتون دارم زیااااااااااااااااااااااااااااااد

چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٦ | ٢:٠٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سلام خدای من

از موقعه ای دست چپ و راستمو شناختم خاستم اون ماهی ازاد باشم که از خانه و زادگاه میزنه بیرون ، کیلومتر ها طی میکنه تا به دریا برسه و زندگی ازاد رو تجربه میکنه و موقع زاد و ولدش دوباره برمیگرده تمام مسیر را به عقب از صخره بالا میپره ، شاید توی این مسیر جانشو از دست بده ... ولی میره تا به هدفش برسه ...

همیشه خاستم اون ماهی باشم ... اون ماهی که بین میلیونها ماهی تکه... ولی نشد.. نشد که نشد... خواستم بشه روزگار خواست بشه ولی امان از دیگران...

خدایاااااااااااااااااا خودت هستی و میبینی .... خدایا کمک کن ... من کاری به بنده ندارم و خواست خودم ... تو بخاه تو بخای میشه .. میدونم که میشه 

خدایااااااااااااااا دوستت دارم درمان خستگی هام باش

سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۳ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

وقتی رفتی تا آخر برو وقتی ماندی تا آخر بمان

این تن خسته ست 

ازنیمه رفتن ها ازنیمه ماندن‌ها…

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۸ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

تو را گم کرده ام امشب ...

و حالا لحظه های من ...

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند...

و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند...

 نمی دانی چه غمگینند...

چراغ روشن شب بود...

برایم چشم های تو...

نمی دانم چه خواهد شد ...

پر از دلشوره ام...

 بی تاب و دلگیرم...

" کجا ماندی "؟؟؟؟

 که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ...


دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دلم میخاد دوباره ببینمش، دست بذارم رو شونش و بگم اهای

خوشـــــــــــــم اومـــد …

از اونی که فکـــــــــر می کردم ؛

آشـــــــــــــغال تـــری ..

بد نیست یه بار برا تنوع

"ادم " باشی ها ...

 

پ.ن: خدایا داره تمام میشه همه چی ... میدونستم بسپارم به بهت ، همه چیو درست میکنی... ببخشید اگه بعضی جا ها به بودنت شک کردم

دوســـــتت دارم خـــــدای مــــــــن

یکشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ | ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدایااااااااا مرسی که همیشه بجای اینکه مچــــــــــمو بگیری

 

دستــــــــــمو گرفتی...

 

خدیا دوستت دارم داشتن تو جبران تمام نداشته هاست...

 

خدایا من به خودم ظلم کردم ببخش

یکشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱۳ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۳٠ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۳٠ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

http://images2.persianblog.ir/457750_AWyTLULX.jpg

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ | ۳:٢۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٠ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

 

گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

http://images2.persianblog.ir/457750_fGF0qfMT.jpg

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

این روز ها شده ام شبیه ادمی که انگار اصلا نمیشناسمش ... اخلاقم اصلا برام بوی اشنایی نداره .... خیلی تلخ شده ام کمی هم گس و کرخ... خوب چیه بد چیه ؟؟؟ خدایا توی ذهنم درگیری به اوج رسیده تضاد خیرو شر داره دامن گیرم میشه .خدایا برم یا بمونم، بسازم یا ویران کنم ... بخام بمونم طاقت ندارم بخام برم نمیذارن ،بخام بسازم نمیذارن بخام ویران کنم نمیذارن، خدایا حرف میزنم محکوم میشوم سکوت کنم محکوم میشوم

دوستان طعنه زنند که چرا دم نزنم

بلبلان سنگ زنندم که چرا گل سخنم

زین میان هرکه گزینم دگری تنگ شود

حرف زنم یا نزنم مجرم این انجمنم

خدایا میبینی یا نمیخام ، یا وقتی بخام نمیذارن ... خدایا رام التماست میکنم راه نجاتو نشونم بده ... خدای من ، شکرت بخاطر همه چیز ... چ میشه کرد که تو صلاح میدونی که اشفته باشم ... دیگه سر برخاک گذاشتن هم جوابگو نیست ... خدای من رهایم نکن، خدای من نذار قاتل روح خودم بشم همه رها کردن تو نکن...

دوستت دارم خدایا میدونی که جز تو هیج کس ندارم هیچ کس...

چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ٦:٢٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دنیا قشنگ تر بود اگر

آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند!!

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

ادعایشان آدمیت...

کلامشان انسانیت...

رفتارشان صمیمیت...

حال، باید دنبال یکی گشت که

نه آدم باشد...

نه انسان باشد...

نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...

پشت سایه اش خنجر نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...

فقط همان باشد که سایه اش میگوید: "صاف و یکرنگ"

برگرفته از:معنی عشق

سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ | ۱:٠٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جسم مرا

به غربت بر خاک گور بسپارید

شاید انجا

جدا از یاران اسوده تر بخوابم

شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ | ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٩ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۸ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

امروز خیلی اتفاقی اهنگ اسیر  رو گوش دادم...

 

خدا بیامرزه

 

        هم مهستی رو

 

                   هم خاطرات گذشته ام رو...

 

یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۸ | ٤:۳٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

مچاله شده ام در خودم ...

 


 

با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده

 


 

پنجره را باز نکن !

 


 

امروز دلم می خواهد غمگین باشم …!
تا فردا خدا بزرگ است ...!
 
 

 

 

شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٧ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 روزهای بدی در زندگی آدم می رسد

 که هیچ کسی حتی نمی پرسد:

 " خوبی ؟ "

 برای چنین روزهای بدی

 نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری

به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی

 و نامش چه زیباست ...

 خــــدا ...

برگرفته از" وبلاگ امیر"

جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٦ | ٩:٠٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٥ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٥ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خسته ام فقط همین ....سفر کردن دیگه کارمن نیست .... من باید از خودم بروم تا ارام

بگیرم ....خداااااااااااااااااااااااااایا شکرت

سکوت و سکوت و سکوت

و دیگـــــــــــــر هیچ....

چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٤ | ۳:٠٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱ | ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دلم خوش نیست


غمگینم


کسی شاید نمیفهمد


کسی شاید نمیداند

کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی


تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی


عجب احساس زیبایی


تو هم شاید نمیدانی …

 

پ.ن: امسالم مث  سالهای قبل ، شب یلدا از خانوادم دور بودم ... ای خدااااااااا

راه چیه ، چاه چیه؟؟؟سر درگم شدم ... خدایا مددی کن

یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

آنگاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عربهای پا برهنه و جاهل بود، آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید، نیاکان ما، بلندترین شب سال (یلدا، شب تولد مینو الهه زن و میترا الهه خورشید) را شب زنده داری میکردند

یلدا مبارک

شنبه ۱۳٩٢/٩/۳٠ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

این روزها پر است از انسان هایی با ظاهر زیبا

که هر روز لباسی نو بر تن میکنند

ولی نزدیکشان که میشوی

بوی کهنگی اندیشه هایشان

خیلی آزارت میدهد

پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکی برای هر نفس حوایی دارد
و
 
دیگری هوایی برای نفس هایش ندارد !
پ.ن:  وقتی به این جمله فکر میکنم میرسم به پوچی ، الان دوباره غرق میشوم در افکارم ،خدایا مددی کن ... غریق نجاتی ... قایقی ... تخته شکسته ای... در این وادی خداااااااا
پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

بعضی حرفها رو نمیشه گفت باید خورد

ولی بعضی حرفها رو نه میشه خورد نه میشه گفت

میمونه سر دل

میشه درد دل میشه سکوت

چهارشنبه ۱۳٩٢/٩/٢٧ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خاطــــــره 
یعنی : 
یک سکوت غیرمنتظره 
میان خنده های بلند
 
دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۸ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

چقد سخته که گریه ام ارومت نکنه

ای خدااااااااااااااا اغوشت رو میخام

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٩/٥ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدایا خسته ام چیکار کنم دم خروس رو باور کنم یا قسم حضرت عباس این ادماتو

بیا همش صبر همش توکل .... هرروز ی خم تازه.. هر روز ی گره تازه هر روز ی چاله جدید برای زمین خوردن

گفتی عاقل باش عاقل شدم گفتی توکل کن توکل کردم گفتی راه راست برو راه راست رفتم

گفتی ادم باش ادم شدم بازم بازم بازم

چیه خدا نکنه توام مث ادمات دنبال سو‍‍ژه ای که از زمین خوردن هم میخندن

خدا نجاتم بده از همه گرفتاری ها میدونی خسته ام تنها پناهم تویی پس مث سابق باهام باش

ادماتو نذار ایقدر شکنجم کنند ... میدونی توی این دنیا کسیو ندارم پس تو باش

دوستت دارم توام دوستم داشته باش خدای من

دوشنبه ۱۳٩٢/٩/٤ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدایا حالم از این زندگی بهم میخوره ... خدایا خسته ام امشب شب تاسوعای حسینیه

... خدایا گله همه ادما رو کردم گله دل خودمو و حماقتامــــو کردم .... گله از روزگار و بی

کسی کردم نشستم رو برو امامزاده و گریه کردم کاش میشد داد بزنم

خدایا ادم نیستی که بدونی خسته شدن از خستگی چ دردی داره .... من از دنیات خسته

شدم خسته ...

امشب دوباره دلم شکست .... میگن دل شکسته میخری پس کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونم اینا همش حرفه ... فقط حرف

خدااااااااااااااایا خسته ام خسته دلم خواب میخاد چند روز شایدم چند ماه فقط خواب

چی بگم که رسوای عالم نشم از شکایت کردن

بیخیال خدای من ... بیخیال درد های من ... بی خیال من بی خیال اشک من

حق داری بنده زیاده و سوگلی زیادتر... بیخیال منه پاپتی

به امید اینکه صب بیدار نشم

سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۱ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سلام بر حسیـن

سلام بر فرزند حسیــــــــــــن

سلام بر اولاد حسیـــــــــــــن

سلام بر اصحاب حسیــــــــــن

و سلام بــر یل کربـــــــلا عبــــــــــــــــــــــاس


روز تاسوا و عاشورا التماس دعا

پ. ن: اقا جان حسین ، اقا جان عبـــــــاس بابت امروز شرمنده کفر گفتم روسیاهــــــم،

اخه چ کنم با این همه ناحقی با این همه دلگرفتگی از دست ادماااااااااااا خودتون میدونید قضیه چی بود .... شما مردین و شما بزرگین به حق اقام علی(ع) ببخشیدم ...

 

سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۱ | ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جایی در دلم برای کینه و نفرین نگذاشت

به دلم گفته ام:

با تمام شکستگی ات فراموش نکن این را که

روزی شادیش آرزویت بود.....

جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٧ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند، دفتر سرنوشتت را ورق بزنند، خاطراتت را پاک کنندو در پایانش بنویسند ...." قسمت نبود"

 


پ ن: دیگه اجازه نمیدم کسی دخالت کنه ... امروز ماه گرد زندگی جدیده ... خدایا هرچی صلاحه همون شه ...

یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٢ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

 هیچ کس نفهمید که خدا هم تنهایی اش را فریاد میزنه " قل هو الله احد"

 

جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٠ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گاهی وقتها یک شب....

چند روز طور میکشد.... ای خداااااااااااااااا

 

پ.ن: ازهمه عذر میخام که نیستم ... میام ...خوب که شدم میام

چهارشنبه ۱۳٩٢/٧/۱٧ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

پنجشنبه ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٩ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

از یک جایی به بعد

دیگه...

نه دل میدی نه دل میگیری

نه دست و پا می زنی

نه دل دل میکنی

نه داد و بیداد میکنی

نه گریه میکنی

نه مشتتُ میکوبی به دیوار

نه...

از یه جایی فقط سکوت می کنی..
خــــــــــدا.ن: بیا بغلــــــــــــــم کن...بیا تا دم گوشـــــــت بگم از چی دلم گرفته.
میای ؟؟؟...!!!
چهارشنبه ۱۳٩٢/٦/٦ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

کاش میشد که...

بیخیال....!!!

همیشه خواستن،توانستن نیست...

 

یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۳ | ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جمعه ۱۳٩٢/٦/۱ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/۳٠ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 لنگه های چوبی در حیاطمان،

 گرچه کهنه اند و جیر جیر می‌کنند،

محکمند؛
                                                                         

 خوش به حالشان که لنگه هم اند!

تولدش مبارک،... هرزه 30 سالگی مبارک

یکشنبه ۱۳٩٢/٥/٢٧ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

روح من بهــــــرام نبود گور بخواهـــــد

 روح من معراجی است

زندگی سخته ... خیلـــــــــی ،مخصوصا قســمت تنها بودنش...

چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۳ | ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

عادت می کنم به داشتن کسی

 

وسپس نداشتنش....

 

به بودن کسی وسپس نبودنش

 

عادت می کنم.......

اما....

 

فراموش نه.....

 

دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۱ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

آدمـــها را از روی ظاهــــــرشان

قضــــــاوت نکنید

شاید قلبــــــــــــــــــــــی بزرگ

زیر لباس کهــــــــنه

پنــــــــــــــــــــهان شده باشد

*****

پ.ن:خدایا!!! از تو بخاطر چشمهایم  که میبینند،گوشهایم که میشنوند، دست هایم و پاهایم که حرکت میکنند، و عزیزانی که در کنارم هستند... سپاسگذارم 

خدایا شکرت بخاطر تمام خوب هایی که من بد میپندارم و بخاطر تمام نداشته هایی که تو صلاح میدانی که نباید داشته باشم ... خدایا صبر بده بهم و دلی شاد

شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٩ | ٢:۱۱ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دلم یک فنجان صدای شاملو میخاهد که به خورد افکارم بدهم...

دلم پرواز میخاهد پرواز روشن... از انان که شاملو میگوید در شب زیباست

دلم مستی میخاهد....

نه دلم فقط دوست میخاهد دوستی که در اغوشش خنجر نخورم...

یاد گذشته افتادم ... دلم دیگر هیچ نمیخاهد

پ.ن: اَللهُمَ صَلِ عَلی مُحَمَد وَ آلِ مُحَمَد وَ عَجِل فَرَجَهُم

خدایا همه مریض هارو شفابده،هرکی توی این شبای عزیز هرچی میخاد بهش بده ... و بقول ی دوست خدایا خالصمان کن...

اَللهُمَ صَلِ عَلی مُحَمَد وَ آلِ مُحَمَد وَ عَجِل فَرَجَهُم...

اول و اخر دعا صلوات بفرستید و خداوند شرم دارد که دعایی اول و اخر را قبول کند (صلوات ) و از میانه چشم بپوشد...

 

 

 

پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوباره امشب سرمو انداختم پایین پیش خودم ... دوباره بریدم ... الان دوباره کلافه ام ... خالی خالی ... خدایا زورم نمیرسه به این وضع نکبت ... مردونگی کردم در حق امانت هایی که بهم دادی و خیانت نکردم ... بیا و پس بگیر بریدم بیا تا به تاراج نرفته امانتی هایت... خدایا منو به حال من رها نکن ... قربون صبرت برم که کمر صبرمو شکست ... چرا به داد من نمیرسی... خسته این افکار دیگرانم ،خسته این مسیرم که درش به اجبار قدم گذاشته ام و به خاست تو راه پیش  گرفتم ... کمی هم بساز من برقصون دنیاتو...

منو به حال من رها نکن... خدایا از تو شکسته ام به انتهای بودنم رسیده ام ... خودت بهم بگو بهشت تو کجای این جهنمه ...

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٥ | ۳:٠٤ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خواهم امد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

اتشی خواهم داد

اشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

 دعا.نوشت: خدایا کمکم کن تا کمکش کنم ... خدایا دوستت دارم، دوستم بدار.... خدایا آغوش میخاهم برای راز نه نیاز...

میذاری بیام ؟؟؟؟

دوشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٤ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

از خستگی به لانه سگی پناه بردم

حیوان بدنم را گاز گرفت، ... مثل اینکه اوهم ادم بود..

 

" ژان والژان "

جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۱ | ۱:۱٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

عارفی را دیدند مشعل و جام آبـــ بدست

پرسیدند: کجا میروی..؟؟؟؟

گفت: میروم با این آتش ، بهشت را بسوزانم

و با این آبــ ، جهنم را خاموش کنم

تا مردم خدا را فقط بخاطـــر عشق به او بپرستند

نه بخاطر خوشی بهشت و ترس از جهنم...!!!

پ.نوشت: چی بگم خدا ، خودت مدونی همه غمی که در دل دارم رااا... سنگین و گس.... به امید روزهای آبی و سفیدو صورتی

پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند

 

همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند

 

دیو هستند ولی مثل پری میپوشند

 

گرگ هایی که لباس پدری میپوشند

 

آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند

 

 

عشق ها را همه با دور کمر میسنجند

 

 

خوب طبیعی است که یک روزه به پایان برسد

 

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد..

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۸ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

دل سر نکشد دمی ز پیمان علی

 

جانم شود ای کاش به قربان علی

 

خواهی که به ملک دل شوی حکم روا

 

مانند قلم باش به فرمان علی

شهادت امام علی علیه السلام تسلیت باد

 

الهی ان شب که همه قران به سر می گذارند

ما را توفیق بده قران را به دل کنیم . . .

 

دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٧ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

.در روزگاری زندگی میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت !

بی آبرویــی "کلاس" اســـت !

مَســـــتی و دود "تَفـــریــح" اســـت !

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت !

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت !

بی فرهنگی "فرهنگ" است !

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است !

خدانوشت: خدایا ، خدای من، محبوب من، خسته ام از این دنیا و ادماش... تو بگو چیکار کنم ...

می دونی شاید علت بیشترکه این همه تنها رو زمینته، همین باشه که خیلیا تن به این رشد و نبوغ و فرهنگ و موفقیت و روشن فکری و مد و تفریح و کلاس که بوی هرزگی میده، نمیدن ... پس خدایا کمکشون کن


جمعه ۱۳٩٢/٥/٤ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

نمیدانی....

چ دردی دارد!

وقتی...

حالم...

در واژه ها هم نمیگنجد!!!...

خسته ام از دست همه ادما ... بعد اون خیانت ...بعد اون دک کردنا ... بعد از 5 ماه اس داد نارفیق کجایی؟؟ تو اگه عقل داشتی میفهمیدی من هواتو داشتم پاشو بیا برات خونه پیدا کردم باهم خونه بگیریم ... تو انصاف نداری...

دلم میخاست بهش بگم : هان چیه دوباره جیبد خالی شد یاد من افتادی ... ازهمه ادما بدم میاد

باشه بابا من نارفیق ، من بی عقل،من بی انصاف.... و تویی که خیانت کردی عنده رفاقت و انصافی.... تو ی لجنی ..بابا دست از سرم بردااااااااااااااااااااااااار...

 

خدایا حالیشون کن من دیگه نمیخام ،نمیخام حماقت کنم ... بذارید توی این شهر دور افتاده بمونم و بپوسم تا بمیرم .. من به کسی احتیاج ندارم فقط خداااااااااااااا

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۱ | ٢:٥٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

ﯾﻮﺳﻒ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺩﺭﻫﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﺍما....

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧـــــــــــــﺪﺍ

ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﻭﯾﺪ

ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ

ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﯾﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ

ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮﻭ!!!!

ﭼﻮﻥ ....

ﺧـــــــــــ‌ــدﺍﯼ ﺗﻮ ﻭ ﯾﻮﺳﻒ ﯾﮑﯿﺴﺖ

دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۳۱ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدایا کمرش شکست

"اعتمادم را میگویم "

خسته از اعتمادهایی هستم که مدام می شکند ....

داغی دیگر به داغ هایم اضافه شد... دیگر اعتماد نمیکنم

غیر از خدا دیگر به کسی اعتماد ندارم

همه غرور مرا دار میزنند تا در نگاه دیگری شاه جلوه کنند

اهای لعنتی ها : هیچ کس با شکستن دل و شخصیت به عرش نمیره مطمئن باش

یجا این آه ها میکشدتون پایین

چوب خدا صدا نداره اگه بزنه دوا نداره ....

 

شنبه ۱۳٩٢/٤/٢٩ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

کـــو ر بــاش بانـــو...
انـگاه کـه نگاه  مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!
عـبوس بــاش بانــــو...
لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!
لال بــاش بانــــو...
... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!
گریه نکن بانو ...
...گریه میکنی  میگویند فریب خورد
نخند بانو ...
...خنده که میکنی میگویند عاشق شد
شـاید دسـت از سـرتان بردارنـد...

شاید ...

چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٦ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دستهایت را به من بده

        دستهایم را بگیر .... بیا هم را پیدا کنیم

                                              سراغم را بگیر از گلها, از باد

                                  

                                    از کبوترهای آواره...

مرا بپرس از می

                      از قدح ها

                                    از ساغر....

بخواه مرا... بخواه از شب.... از ستاره ها...

                           

                                                               از ماه....

 

                                                         رفیق دیرینه: (همایون )

دوشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٤ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

هرچه دارید روکنید ای ناملایمات لعنتی
شما فراموش کرده اید
اما من همیشه درخاطرم نقش میبندد
خدایی که مراقب من است
شما هرچه دنیا را برایم سخت تر بگیرید
اوبیشتر کمکم خواهد کرد
دست نوازشش را بیشتر برسرم خواهد کشید
*من خدارادارم *که حامی من است
 شما چه دارید ؟

جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ۸:٢٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدااااااااا خسته ام از همه

خدایا دلم میخاد داد بزنم سرت, دادبزنم سر خودم ... خدا خدا خدا چرا ارومم نمیکنی ...

خدا چرا نشستی و نگاه می کنی , دلمو خون میکنن. دیدی که توکل کردم بهت و جواب هیچ کدومو ندادم ... دیدی صبوری کردم.... خدایا منم ادمم ,منم صبری دارم ,منم احساس دارم ,منم قلبم به درد میاد از این همه سختی.... خدایا من که پیامبر نیستم مث ایوب .... خدایا منکه خدا نیستم که همه چیو بدونم ... خدایا شکرت ولی بیا لااقل یکم سر روی شونت بذارم ... بیا باهم ی نخ سیگار بکشیم بیا تا برات درد دل کنم

تورو به حق ادمای خوبت جواب من بده ... خدایا نذار اینا اذیتم کنن...میدونی غیر تو هیشکی رو ندارم ... خدایا نمیخام اشکامو پاک کنی نمیخام باهام زار زار گریه کنی , نمیخام دست رو سرم بکشی و بغلم کنی , فقط بیا کنارم بشین همین...

بیخیال خدا نشنیده بگیر زده به سرم دارم چرندیات میگم ...خودت که میدونی اهل کفر گویی نیستم ... بنده اتم دیگه خودت که میدونی

پ ن:خدایا چنان لطافتی به من ده که پروانه گل پنداردم ... خدایا دلی بهم بده که همه رو دوست داشته باشم و به کسی بده نکنم ... خدایا نگاهمو باز کن به دل ادما نه به ظاهر شون..... خدایا نذار خودمو پیش کسی خار کنم ... خدایا مث همیشه فقط خودمو خودتو عشقه ... خدایا کمکم کن دلی رو نشکونم

دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۱٧ | ٦:٤٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۱٧ | ۳:٠۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()



ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ !

ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ…

ﺁﺩﻡﻫﺎ “ﺗﻤﺎﻡ” ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …!

و ان زمان برای من ...

یک پاکت سیگار . . .
شراب به مقدار لازم . . .
یه دلِ پر . . .
اینجا شروع ماجراست ، انتهایش را خدا هم نمیداند !

هرشب من اینگونه زندگی میکنم تا سحر



دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۱٧ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دلم نه اشک میخاد

نه شکایت کردن

نه اه و ناله

نه رفیق

نه تو

نه...

دلم یک نم باران

یک خیابان مه گرفته با کورسویی نور

کمی هوای سرد

یک نیمکت شبنم زده

یک پاکت سیگار بهمن

فقط همین ...

فقط همین ها حالم را خوب میکند....

 

شنبه ۱۳٩٢/٤/۱٥ | ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

اگر کسی خوبی های تورا فراموش کرد
تو خوب بودنت را فراموش مکن

جمعه ۱۳٩٢/٤/۱٤ | ۱:۱٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خسته

خدا یالا بیا پایین اره بیا دیگه ،نا ندارم که فریاد بزنم.خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا تورو به حق ادمای خوبت بیا پیشم خسته ام خسته ام خسته ام ...  خدا حالم خوش نیست همه میگن جنون دارم همه میگن خدا کمکش کنه بیا همه برام دست به دعا شدن ،اگه خدایی کاری کن دیگه چشمه ی چشمام خشک شد ...می دونم دوستم داری ولی ی کار کن که از این وضع در بیام خدااااااااااااااایا حالمو دگرگون کن ... خدایاااااااااااااا ازهمه چیز دل بریدم ،

الان اونوقته که نه کسی رو دوست دارم و نه میخام کسی دوسم داشته باشه..

اونوقته که هیچ چیز خوشحالم نمی کنه و به هیچ چیز دلبستگی ندارم ...

اونوقته که نه کسی رو دارم و نه کسی منو داره (فقط تورو دارم )...

اونوقته که  دلم ی خاب میخاد دلم خودخاهی میخاد غرور،دروغ،دلم تاریکی میخاد ...

نه خوب فکر کردم دلم هیچ نمیخاد فقط میخام بگم خداااااااااااایا خستـــــــــــــــــــــــه ام

 

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/۱۱ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

نمی دونم چ باید بکنم و چ نکنم ... راه زندگیم رو کم کم دارم عوض می کنم البته با لطف خدای مهربان ... دارم از این شهر  و دیار میروم.میروم به شهر دیوان, خدایا تا اخرش کمکم کن... نذار خطاهای گذشته ام رو تکرار کنم تمام بدخاهانم رو از سر راهم بردار. خدایا می دونی دلم با توست کمکم کن .. دوستت دارم دوستم داشته باش.

خدایا شب سیاه را برایم با چراغ امید روشن کن .از تاریکی میترسم از بی تو بودن .. از اینکه لحظه ای به حال خودم رهایم کنی میترسم .... تو فقط باش همین...

التماس دعا

 

شنبه ۱۳٩٢/٤/۸ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٦ | ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

ما زن‌ها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می‌گیرد، شروع می‌کنیم به کوتاه کردن ناخن‌ها، موها، حرف‌ها و رابطه‌ها!

چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٥ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خیلی خسته ام دوباره و دوباره

داشتن انچه که باید داشته باشم و ندارم روانی ام میکند. خیلی سخته مغزت پر باشه از  افکار و ایده برای اینده و زندگیت ...ولی نه نا داشته باشی و نه امیدی ... خسته ام ، دلتنگم ، تنهام ...

چشمامو میبندم و روی ماسه ها دراز میکشم  چقدر خوبه وقتی امواج به ارامی بهم نزدیک میشن و نوازشم می کنند و اروم با صدای  ارامش بخشی میگن اروم باش همه چی درست میشه تو فقط بخند ،با صدای بلند بخنــــــــــــد

با خودم فکر میکنم که چی میشد الان خودمو بسپارم به امواج شاید حالم بهتر شه ولی نه بهتره چشمانم را باز کنم مرا چ به این رویاهای پاک ... من همان اتاق تاریک و نمور و صندلی خاک گرفته و قاب عکس خالی روبرویم و این گلهای خشک شده و پاکت سیگارم هم از سرم زیاد است ...

این نیز بگذرد...

خدایا تو خدائیت را بکن نگران نباش ساحل و دریایت را حتی در خیال هم به کثافت نمی کشم من این پایین هوای خوشحالی تورا نیز دارم ...

خدایا دل همه رو شاد که ...

این نیز بگذرد

چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٥ | ٢:۱۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()


چه اسان تماشا گر سبقت ثانیه هاییم

و به عبورشان می خندیم چه اسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم

و چه ارزان به اخمی می فروشیم

لذت با هم بودن را

چه زود دی میشود و نمی دانیم که فردا

می اید و شاید ما نباشیم ...

شنبه ۱۳٩٢/٤/۱ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()


خیانت را خواهی فهمید وقتی  که قایقت

برای هم آغوشی با موجی حقیر سرت را زیر اب
خواهد کرد.

پ ن:سلام خدااااااااا امروز کمی خستگیم در رفته ..امروز با نواز ش تو بیدار شدم .خدایا همیشه در اغوشم بگیر... دلم برای هم اغوشی تنگ شده بود دوستت دارم بی نهایت ...

شنبه ۱۳٩٢/٤/۱ | ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گوسفندی بر جنازه گرگی میگریست ...که اکنون چ کنم با این همه زندگی...

پ.ن:سلام خدایا واگذار توهم خوب هم بد، خیر و شرو سپردم به تو ... ببین من به خاطر رضای تو پا گذاشتم روی منافعم پس یکاری کن که همه ادمایی که اذیتم کردن رسوا شن.خدایا تو دوسم داشته باش دیگه هیچی ازت نمیخام ... این زندگی رو با تمام سختیایی که تا حالا داشته و خواهد داشت قبول می کنم فقط تو برای من باش...باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دیگه فریاد نمیزنم از این همه سختی...

چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٢ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گاهی تاوان"شیر"بودن من ،حبس کردن خود در قفس است

اما شغالان در شهر آزاد میگردند و ادعای"شیری " میکنند...

چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٢ | ٧:٢٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن ...سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی...
چهارشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٥ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پایانی برای قصه ها نیست!!

نه بره ها گرگ میشوند

نه گرگ ها سیر...

خسته ام از جنس قلابی ادمها....

دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده ،

حالم خوب است

اما گذشته ام درد میکند...

همین

پ ن: الان اینجای زندگیم رسیدم که به خودم باید بگم چی فکر میکردم چی شد.

همه چیز خوبه اما من باز ناراضیم از خودم، به خاطر گذشته ای که دیگر خسته شدم ازش...من نمیخاهمش و دیگران مدام برایم زحمت حملش را میکشند

خسته ام از ادمهایی که هرروز گذشته ام را به خوردم میدهند...

چهارشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٥ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خداوندا

      یادتو پرچم صلحیست میان شورش این همه فکر...

دیره ولی امدم ... سال نو همه مبارک( این موقع تبریک گفتن مث خوردن چای یخ توی برفه )

امسال نمی دونم چی برام رقم خورده ولی هرچی هست خوبه چ میشه کرد باید اعتماد کرد و رفت جلو.... خستگی سال 91 از تنم رفت بیرون با همه تنش هاش... الان خوبم نه به دروغ به حقیقت خوبم، شاد نه ولی غمگین هم نه ...

برای همه شادی ارزو دارم ....

پ ن. اون دوستی که گفتی من بدم که همه رو بد میبینم اره عزیزمن اره بد من خوب شما... ولی مگه تو نمیگی من قضاوت میکنم اونم از نوع بدش ولی خوب توام که همین کارو کردی( مخصوص یکی از دوستان که انتقاد کرده بودن)

شنبه ۱۳٩٢/۱/٢٤ | ٩:٥٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خیلی سخته زخم خورده باشی و دنبال تسکین...
و نوازش هرکسی رو باور کنی که دردت فراموش بشه،
اما میبینی جز طعمه چیزی نبودی
برای انکه دم میزد که درد را میفهمد و بهت تسکین و درمان میدهد
بدتر از انی بود که زخمیت کرد.
اما این شکارچی از زخمت سوء استفاده نمود و تورا جز یه طعمه بیشتر ندید!
و باز زخمیتر از همیشه میشی و دیگر نوازشی رو باور نمیکنی!

پ.ن: آخ خدایا چقد الکی خندیدن سخته ،چقدر خوردن بغض سخته ...چقدر سخته که صب به صب ی نفس عمیق بکشی و بلند بگی خدایا امروز ی روز خوبه من خیلی شادم و خنده رو بدوزی روی لبهات مث عروسکای پارچه ای، با کلی کرم مجبور باشی پف ناشی از گریه شبونه ات رو قایم کنی ، خیلی سخته درد داشته باشی و ادعا کنی بی دردی... ولی از تو ی چیزی قلبتو تیکه تیکه کنه ...چقدر تظاهر سخته ...

وای خدایا چقدر شاد زندگی کردن دشواره اونم نه برای خودت ،برای دیگران که با حرفاشون باری روی دوش ادم نذارن ... خدایا صبرم بده.... آمین...

 

دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٧ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

قدیما ی بوسه یواشکی بود و

             اما ی عشق طولانی و پاک

این روزا هزااااااااااااااار بوسه هست

                       اما

      خالی از یک جو عشق

دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

راه که می روم برمیگردم پشت سرم را نگاه میکنم..... دیوانه نیستم.... خنجر از پشت خورده ام. 

چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ | ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸ | ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٥ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۳ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

لیـــاقــت مــی خواهــد


بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ


بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد


تعجـــب نکــــن !!


در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست


اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم


خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …

پ ن:خدایااااا اروم نمیشم چ کنم دوباره همه خاطرات سر زده امدند شدند مهمان ناخانده چ کنم اری اری اری می دانم یادش بخیر نیست اری میدانم یاد جگر سوز خیر نیست  و شر است ولی چه کنم چیزی جز شیره جان ندارم که پیشکش کنم

ب ن: آهنگ وبلاگو عوض کردم نمی دونم شاید ی روز دوباره قبلی رو بذارم نمی دونم  فقط می دونم خسته ام ....  از همه چیزهای تکراری . امروز ب ی وبلاگ برخوردم که زندگی منو ورق ورق به رخم کشید کلی داغونم کرد تازه داشتم سرپا می شدم ...

 

یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گفتی غزل بگو چه بگویم مجال کو؟
شیرین من،برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل ولی...
گیرم هوای پر زدنم هست بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را.
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم.
آن برگ های سبز سر آغاز کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند.
حال سوال و حوصله قیل و قال کو؟

پ ن: خدایا دلم یک فنجان سکوت و یک دسر ارامش میخاهد ،  دلم مرگ میخاهد دوباره اعتماد ها شکسته شد دوباره از رفیق نارو خوردم  دوباره دوباره دوباره ... باید یکم ب خودم بیام ...

برای نارفیق: سیلی ز همه خوردم و پیمان نشکستم / بر حرف خودم ماندم و اسان نشکستم / من با تو نمک خوردم و غم خوردم و شادی / هرگز سر این سفره نمکدان نشکستم

 


 

پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

بغض نوشت: خدایا دارم کم میارم، خدایـــــــــــــا ااا دیگه از خستگیام خسته شدم ،به خودت قسم دیگه کشش ندارم خودت می دونی مشکلم چیه .... خدایا ده برابر سنم ازم امتحان گرفتی بسه ... بی کسی، تنهای، غربت ،شکست زندگی، بی پناهی، شکستن اعتماد ، خدایا یعنی تو دیگه بنده نداری رو زمین که داری همشو رو من امتحان می کنی خدایا من دیگه کشش ندارم ... من که چیز زیادی ازت نخاستم خاستم فقط بهم قوت قلب بدی بقیشو خودم جور می کنم خدایا تنهام نذار ... خداااااااا اگه صلاح می دونی دیگه بس کن ...

دوست نویس: دوستای من برام دعا کنید فقط همین ...شما به خدا بگید شاید دعای شما بالا رفت ازش بخاین دیگه منو امتحان نکنه بخدا دیگه خسته شدم

خدانوشت:خدایا ناراحت نشو بازم خر شدم گلایه کردم هرچی تو بگی هرچی تو بخای، تو که می بینی همه اذیتم می کنن با بد زبونیاشون ،تو که بی کسی منو میبینی تو که تنهایی و در ب دری منو می بینی خودت هرچی باید بدونی می دونی ، خدایا نذار اذیتم کنن باشه؟

 

سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٢۸ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد . . .

 

دوشنبه ۱۳٩۱/٩/٢٠ | ٩:۳٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()


این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
......باید باور کنم
تنهایم


شنبه ۱۳٩۱/٩/۱۸ | ٤:۱٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است

یا به دنبال محبت سر خود باختن است

من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش

که بدانی این حاصل دوست داشتن است

پ .ن: از تمام دوستام که میان ممنونم و عذر میخام این چند وقت نتونستم زیاد بهشون سر بزنم جبران می کنم

سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/۳٠ | ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

نمی دانم پس از مرگم که اید بر مزار من

که بنشیند به سوگ من

سیه چشمی سیاه بر تن کند یا ن؟

تورا سوگند به جان دلبرت سوگند

مرا هم یاد کن ان شب

که من در زیر خاک سرد تنهایم ...

 

شنبه ۱۳٩۱/۸/٢٠ | ٥:٠٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سلام

باورم نمیشه بعد از یکماه باز سرپا شدم و می بینم که زنده ام

بدون او هم نفس می کشم هم راه می روم هم می بینم هم می شنوم

من هنوز هستم بدون او بدون زندگی رنگین قبلی ، زندگیم سیاه سفیده مث

عکسای قدیمی ...

- پرستویی که ب فکر مهاجرت است از ویرانی اشیانه نمی ترسد...

- دلگیر نباش دلت ک گیر باشد رها نمی شوی

 

من هنوز زنده ام _ بدون او، بدون خاطراتش ،بی هیچ نیازی

خدایا کمکم کن

دوستانه نویس: از همتون ممنونم که نرقصیدم و باز برایم خواندید ، امیدوارم شاد باشید و برایم مانا باشید دوستانم ... دوستتون دارم ی دنیا

شنبه ۱۳٩۱/۸/٦ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

امدم تا بگویم دیگر تمام شد همه چیز, او خواست اراده کرد شکست ورفت , همین

بی کسی ... تنهایی... غریبی... خیانت... حماقت... همه یکطرف

بی او بودن نیز یکطرف

باشد من که همه چیز رو تحمل کردم اینم روش خدا همه دردا رو روی من امتحان کرد

الان تنهای تنهام نه سنگینم نه سبک بی وزن بی وزن مثل پرمث شمع خاموش شده

دیگه حتی نمی تونم گریه کنم

دل نوشت: خدایا کمکم کن خیلیا چشم امید به نابودی من دارن این زندگی از هم پاشید بالاخره ... اتفاقی که باید می افتاد افتاد... من هیچ کس رو ندارم ادامه راه رو تو با من باش

 خودنوشت:تنهایی تنهایی تنهایی...چه می کند این تنهایی با من و تو ....من این طرف تو انطرف این دیوارها چه می کنند در میان ...این دیوارها هل هله کردند که صدای هم را نشنویم ...بلند سکوت کن بیشتر بیشتر بیشتر
تو سکوت می کنی و دیوارها ی خیالی فرو میریزند و من ...می بینم که تو حتی نخواستی که باشی تو انطرف نبودی ...من باز حماقت کردم و برای توی خیالی
سالها نشستم سوختم ساختم جنگیدم ...کاش بمیرم

شنبه ۱۳٩۱/٧/۸ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گاه دلتنگ میشوم ،دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای مینشینم و حسرتها را میشمارم ،باخت ها را و صدای شکست ها را ،من کدام قلب را شکستم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین قلبم شکسته خدایااااااااااااااااااااااا

داد نوشت: خدا میشنوی یا نه دیگه بریدم تظاهر کردم به خوشبختی, بهت نزدیک شدم نزدیکتر ااااااااااااااااااز همه .کوتاهی نکردم ولی باز داری دست رد به سینه ام میزنی.خدایا بریدم از دست ادمات خسته ام از دست تو خسته ام از دست خود احمقم خسته ام از دست این دنیات خسته ام .بیا زمین بهم بگو اشتباهم کجا بوده بگو کجا بدی کردم . تو یکی بگو اگه هستی اگه جای حقی ... بیا جواب این اشکهامو بده ... هاااااااااااااان چیه بیا دیگه بگو کجا دل شکستم من که از بچه دوساله تا پیر ترین ادما همش سعی کردم ازم راضی باشن کمک حالشون بودم  به خاطر تو فقط تو ... هیچ چشم داشتی حتی به تشکر کسی نداشتم .... از هیچ کس جزتو انتظاری نداشتم اگه حقت اینه که من دیگه هیچی نمی گم .... خدایا فقط بدون بریدم هم از تو هم از خودم هم از ادمات

بغض نوشت: شدم مث چوپان بی گله که باز نگران حمله گرگهاست ,منتظر تلنگرم . یکی بیاد به من بگه نفهم زندگی برای مردم تا کی.... برای خودت باش ....هیشکی تورو نمیخاد .... احمق حماقت بس است .... چقدر خودتو خوردمیکنی

درد نوشت : توی قلبم احساس شدید بیکسی دارم . توی روحم احساس پوچی می کنم ....خیلی خورد و شکسته ام فکرنکنم دیگه با بند زدن هم این شکستگی رو بشه جبران کرد ... چوب مهربونی اینه چوب نجابت و از خود گذشتگی یکطرفه اینه دم تمام کسایی که لهم کردن گرم

 

 

یکشنبه ۱۳٩۱/٦/٢٦ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

رفیق!
دلتنگ که شدی پیش من بیا…کمی غصه هست…
با هم میخوریم

شادنوشت:خیلی خوشحالم به خاطر داشتن دوستایی مث شما نیستید ولی دارمتان. نمی شناسمتان ولی اشنا تراز تمام  اطرافیانم هستند امروز غم ها رو ریختم دور و با یاد اینکه شما رو دارم کلی شادی کردم

 

 

جمعه ۱۳٩۱/٦/٢٤ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!
خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .

برف پشت پنجره و من 

خودنویس: تا کی باید تاوان عشقی کهنه و نارفاقتی های دیگران را پس دهم ...به وسعت تمام حماقت هایم خسته ام .... دلم ارامش میخاهد ... دلم خدا میخاهد ...دلم مرگ میخاهد...

چهارشنبه ۱۳٩۱/٦/٢٢ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جایی خواندم : انسان به همه چیز عادت میکند حتی زخم خنجری که از پشت خرده.

ولی خدایا اعتراض نباشه!!؟! چرا من عادت نکرده ام بعد از گذشت سالها هنوز تازه است

خدایا چرا؟؟؟ نکند من تافته جدا بافته ام ....

بغض نوشت: خدایا بیدارم کن خودت نه کس دیگر ... خدایا می دونم زیاده خواهیه ولی

خدایا آغوشت را میخواهم

دوشنبه ۱۳٩۱/٦/٢٠ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

اره خیلی خنده داره ، امیدوارم  تو زمین نخوری ، راستی رفیق پایم شکست دلت را کی سنگ فرش کردی که من نفهمیدم

خود نوشت: دلم میخاد خاک بازی کنم نترس از اینکه کثیف شوی خاک کثیف تراز زندگی نیست.

برگرد به کودک مادر مرده درونت ، خودت باش نه او که نمی شناسی

پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/۱٦ | ۸:٢٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

زمانی که می شکنی تازه می فهمند معنای سکوت این روزهایت را

سکوت من نشانه پیروزی تو نیست...نادان.!!!

سکوت کردم که باختنت را به رویت نیاورم

سه‌شنبه ۱۳٩۱/٦/۱٤ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هیچ انتظاری از کسی ندارم

و این  نشاندهنده قدرت من نیست

مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است...

ا

خود نوشت: می خاهم ترکت کنم حتی اگرهزار مرض بر جانم نشیند ای عادت بد...

زندگی با توام گوشهایت از فرط پیری انگار سنگین شده است . اخر تورا ترک می کنم

 

 

دوشنبه ۱۳٩۱/٦/۱۳ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص ...برایت فریاد تجویز کند  

 

یکشنبه ۱۳٩۱/٦/۱٢ | ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جمعه ۱۳٩۱/٦/۱٠ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

چهارشنبه ۱۳٩۱/٦/۸ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

 

دوشنبه ۱۳٩۱/٦/٦ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/٢ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩۱/٥/٢٩ | ٧:٥٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

شنبه ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ۱:٥٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٥ | ۸:٢٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٤ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پ.ن: تو مجنون نبودی هوس باز بودی .

شنبه ۱۳٩۱/٥/٧ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

همیشه هم نباید سگ درونت را کنترل کنی ... گاهی آزادش بگذار تا آنگونه که شایسته است با طرف مقابلت برخورد کند ....

پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/٥ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

اگه میتونستم تودنیا یه چیزدیگه باشم :

اووووووووووم

می خواستم یه تیکه سنگ باشم یه شایدم یه بوته خار

نه نه اگه می تونستم حتما یه پروانه می شدم 

عمر کوته 

ولی باشکوه و زیبا

 

دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هان

چیه چرا وقتی می گم خسته ام اینجور بهت زده بهم نگاه می کنی مگر من حق خسته شدن ندارم مگر من دل برای رنجش ندارم مگر من چشم برای گریه ندارم  مگر من...

انسان نیستم ؟!؟!

چرا وقتی از زمین خوردن کودکی ناراحت می شوم می خندی؟

چرا وقتی بچه یتیمی را می بینم گریه ام می گیرد می خندی؟

چرا وقتی دلم می خاد کنجیشک بشم و خودمو جای اون می ذارم می خندی؟

چرا وقتی از کودک درونم می گویم می خندی؟

بیخیال تو که این چیز ها را نمی فهمی پس چرا بگویم . بیخیال

پ.ن: خنده های چندش اوردت حالم را بهم میزند وقتی متنم را می خوانی . لطفا اگر نمیمیری نخند رفیق.

 

سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٧ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

اینجا زمین است

رسم ادمهایش عجیب است

گم که می شوی

دنبالت نمی گردند

از تو خاطره می سازند

 

شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

امروز تولد یکسالگی پیله منه

تنها چیزی که توی بدترین شرایطم توی این یه سال ارومم می کرد این پیله بود

تنها جایی که می تونستم توش احساس ارامش کنم این پیله بود گرم ترین جای  دنیاست برام. جایی که خودم را در اغوش می گرفتم و به خودم دلداری می دادم که ارام باش کودکم این نیز بگذرد جایی که اشکهایم را پاک  می کردم و بر شانه خود می زدم که بلند شو کمرت خم شد پیر شدی چقدر بی تابی می کنی . دوستانی داشتم همرنگ دل خودم . خدایا تو نیز بودی تمام این یکسال درون خانقاهم بودی  دیدمت نگو که نبودی وقتی که خواب بودم می امدی و پتو را رویم می کشیدی که مبادا دست گرگ سرما به تن اتشینم برسد. برای اینکه مراقبم بودی سپاس...

ولی هنوز دلم خیلی پره

 

 

 

پ.ن: خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن
خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم . . .

 

جمعه ۱۳٩۱/٤/٢۳ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هی...

اری با توام  خودت را  به ان راه نزن

اینگونه غضبناک نگاهم نکن دیگر نمی ترسم

امشب خاطراتت را در اتش تنهایی هایم سوزاندم

دیگه خودت را که هیچ ، یادت ،خاطراتت ،بویت ، حتی نامی را که از تو بر من مانده بود

نمی خواهم

 

 

جمعه ۱۳٩۱/٤/٢۳ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

زندگی من ٬
چون سیگاری بر لبانت
٬
دود شد و به هوا رفت ...
نمی دانم میان این خاکسترهای سوخته ٬
هنوز به
دنبال کدام رد خیانتی ؟
چهارشنبه ۱۳٩۱/٤/٢۱ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 
سیگار که دود می شود
ثانیه ها که می گذرند
و خواب که شب انتظار من را
می کشد
تا به جایی دور سفر کنیم
...
...کاش
در یکی از خواب های نرفته
برنگردم
بمانم همان جا
سیگار دود کنم

من
این شهر را دوست ندارم
من این آدم ها را
حس می کنم چیزی سر جایش نیست
و
روزی در خواب به جایی می روم
که همه چیز تغییر کرده باشد

قسم می
خورم
من ازین شهر
فقط پاکت سیگارم را بر می دارم
حتی خودم را هم نمی
برم
که بهانه ای برای برگشت وجود نداشته
باشد
 

شنبه ۱۳٩۱/٤/۱٧ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()


ایـن دَردی کِــه مَــن مـی کِشــم، دَرد ِ بـی *تــو بــودنــ
نیستـــ !.!.!
تـــاوان بـــا تـــو بـــودن استـــ !!!..
.

جمعه ۱۳٩۱/٤/۱٦ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

ﻣﻦ یک ﺩﺧﺘﺮﻡ...

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﺳﻬﻢ ﻣﻴﺒﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﻳﻪ ﻫﺎﻯ ﺗﻮ.

ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ؟ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻴﻔﺘﻰ.

ﻗﻮﺱ ﻫﺎﻯ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻔﮑﺮﻡ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ.

ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ تو ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﻢ.

ولی باز هم من به دختر بودنم افتخار می کنم.

تو چی ... به مرد بودنت افتخار می کنی؟؟

هدی

پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۱٥ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()


باز دوباره می زنه قلبت توو سینه سازمو ، توو سکوتت می شنوی زمزمه ی آوازمو ، حس دلتنگی که می گیره تموم جونتو ، هرجا میری منو می بینی و کم داری منو،تو دلت تنگه ولی انگار توو جنگ با دلم،می زنی و می شکنی،با خودت لج کردی گلم،راه با تو بودنو سخت کردی که آسون برم،چشم خوش رنگت چرا خیس دوباره خوشگلم؟

حالا بگو کی دیگه،اخماتو می گیره ؟ با تو می خنده ؟ تب کنی واست می میره؟ دست کی شبا لای موهات،آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته

این عشقت توو وجودت ، توی جونت ریشه کرده، دل دوباره بی قراره، داره دنبال من می گرده

گفتی که می خوای بری سرو سامون بگیری ، خواستی اما نتونستی به این آسونی بری،دستت مال هر کی باشه چشمت دنبال منه،هر نگاهت انگاری اسممو فریاد می زنه،من خیالم راحته تا پای بودم برات،تو ندونستی چی می خوای تا بریزم زیر پات،همه ی آرزوهامون دیگه فقط یه خاطرست،نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس!!

چهارشنبه ۱۳٩۱/٤/۱٤ | ۸:٠٠ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

در اغوش دنیا خوابیدم گفتند راحت بخواب امن است کاری با تو ندارد

صب که بیدار شدم ابستن تمام مشکلات شده بودم

کاش اعتماد نمی کردیم

دوشنبه ۱۳٩۱/٤/٥ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دارد میمیرد باران
اسمان خیانت کرده است
بوی مرگ میدهد
اری هوا بوی مرگ میدهد
من از پشت پنجره ... اه
شاهد شلاق خوردن گلها
دیگر به اب و باد و خورشید هم اعتمادی نیست
هوا بوی مرگ میدهد هوا بوی خیانت  می دهد
باید رفت از اینجا

 

جمعه ۱۳٩۱/٤/٢ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

برو و از من دور شو

چه چیز را باور کنم ، حرف هایی که می گفتی را فراموش کردی

قسم هایی که به جانم می خوردی که تا اخرش هستی

حالا .... باشد برو

من نیازی به کسی ندارم .... من سالهاست که به تنهایی به بی کسی عادت کرده ام

من زاده شده ام برای درد کشیدن

همه خائن و بی وفایند تو نیز به سان دیگران توام یکی مث همه

من بخشیدمت ولی تورا به خدا دیگر باز نگردد حتی بعد از مرگم

دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٩ | ٦:٤۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

------------

   درد دارد!
   وقتــی ..
   همــ ـه چیـ ـز را می دانــی و مــ ـدام غصـ ـه می خــوری...
   و او ...
   می خنـ ـدد و فکـــ ــــر می کند که نمــی دانـی...!!!
 

------------

همیشـ ـه در این فکـ ــر بــودم ..

   کــه چــ ــرا؟
   در جـ ـاده عشـ ـق پا به پــ ـایــم نمـی آمــ ـدی...؟!!
   حتــی وقتی کـ ـه آهستــ ـه و پیـ ـوسته می رفتـ ـم...
 
   بعـ ـدها فهمیــ ـدم ریــ گی که در کفشـ ـت بود ..
   تـ ـو را می آزرد...!!!
 
 
پ.ن: اری با توام به خود ظاهر ناراحت نگیر . تو که کاری نکرده ای فقط قدر ی خیانت کرده ای سرت را بالا بگیر مث یک مرد
سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢۳ | ٦:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()


تو نمیدانی آنچه که مینویسم حقیقتی بیش نیست ، شاید یک حقیقت تلخ و غم انگیز باشد ، اما مینویسم تا حس کنی درد عشق را .

تو نمیدانی ، اما میخوانی ، و میدانی که تنها یک درد دل است .
عاشقانه هایم را بر روی کاغذی مینویسی و بر روی دیوار اتاقت میچسبانی، یا در دفتر خاطراتت خط به خط مینویسی تا به یادگار بماند ، گاهی با خط خوش مینویسی و آن را قاب میکنی ، گاهی که دلتنگی و دلت گرفته است میخوانی و اشک میریزی ، و گهگاهی نیز برای آنکه دوستش داری میخوانی و آن را تقدیم به او میکنی.
اما تو نمیدانی که آنچه مینویسم در وصف یک عشق خیالیست ، که او هست اما نیست.
تو نمیدانی که متنهایم را با چشمهای خیس مینویسم ، نمیدانی آن غم همیشگی که در جملات عاشقانه ام همیشه هست غم عشق است ، غمی که همیشه حتی در شیرین ترین لحظات نیز میتوان آن را حس کرد!
تو نمیدانی ، فقط میخوانی.
نه شاعرم ، نه نویسنده ، شاید یک دلشکسته باشم ، و شاید هم از زندگی خسته.
هر چه هستم به عشق تو مینویسم ، به عشق تو ، به عشق او و به عشق همه.
تو نمیدانی ، از دلم خبر نداری ، نه عاشقم ، نه دلشکسته ، نه تنها هستم و نه خسته.
دوست دارم از عشق نوشتن را ، دوست دارم با تنهایی زیستن را …

نوشته : حسین

پ.م : گاهی هیچ بودن بهتر از هزار بودن است . چون هیچ ،هیچ است بی هیچ ادعایی

یکشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٤ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

با نگاهی هرس کن علف های هرز دلتنگی ام را . ..

 

پ.ن: تو به خود نگیر ای بی لیاقت

یکشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٤ | ۱:٥٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

میبخشم تو را

 

چون ارزش عشقم بیشتر از خیانت توست

 

میگذرم از خطایت چون دلواپس دلم هستم که بی تو چه کند

 

چشم میبندم بر کارهابت چون ارزش چشمانم بیشتر از آن است که باز برای تو باران بریزد

 

تلافی نمیکنم زیرا نمی خواهم یاد خیانتت بیفتم

 

نمی خواهم مرور کنم تهفه ی عشق تو را

 

خیانت را

بگرد بدنبال عشق مفقودت ادعا

من بی هیچ ادعایی دلم حتی با اینکه شکسته و درد خورده بود از تو به خطا نرفتم ولی تو .....

تویی که مرا میپرستیدی تو دیگر چرا ؟؟؟؟

 

پ.ن: بخشیدم تمام کسانی را که د ر حق من خیانت کردند بخشیدم تا به  ارامش برسم . ولی این به این معنا نیست که...

جمعه ۱۳٩۱/۳/٥ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم

نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

وگیرد او بدین ترتیب

تاوان سکوت و انتقام و اختناق مرگبارم را...

چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

آدم‌ها
شما را به خدا

اگر قصد
عاشقی دارید

عاشق همان شوید که هست

نه عاشق بتی
که قرار است از او بسازید

 

دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۱ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

رنجی
که همیشه آزارم می داد اکنون به نهایت رسیده است ، چنان رشد کرده است که
از هستی من بزرگ تر شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگین
ترش دارم به زانو در می آیم . بسیار نزدیک است ، مرگ یا جنون را در یک
قدمی خود می بینم ، همسایه دیوار به دیوار من شده اند ، گاه صدایشان را که
نام مرا می برند می شنوم . سخت تنها مانده ام ، چه سخت است تنهایی در
انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند . از تنهایی و سکوت وحشت
کردن و از ازدحام و غوغا خفقان گرفتن . دانه ای خشک شده ام در لای دو سنگ
آسیای این تناقض ! این دو سنگ هر روز سنگین تر می شوند و من هر روز ضعیف تر

جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٩ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

با کاری که 

تو کردی با من

حالا می توانم ساعت ها

خیره بمانم به دیوار

خیره به دیوار

به دیوار

دیوار

..

 

جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٩ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

چـــــانه می زنــی چرا ؟! ارزان شـــ ـده گرانیــــت بـــرایم دیگــــــــ ـر..

 

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم هیچ کس اگاه نیست

من در این دنیا ندارم جز سایه همدمی

این رفیق نیمه راه هم

گاه هست و گاه نیست

 

جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو

دردش متفاوت باشد ویرانم می کند

من از دست رفته ام ، شکسته ام

می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشک نمی ریزم

پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند

شنبه ۱۳٩۱/٢/٩ | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یــــــــــــــــــــــــــــــاد بگیر:


گاهی نباید ناز ڪـــــشید ؛

انتظار ڪـــــشید ؛

آه ڪـــــشید ؛

درد ڪـــــشید ؛

فریاد ڪـــــشید ....

تـنـﮩـآ باید دست ڪـــــشید و رفت ... !!

چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٦ | ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

 

چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٦ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دل اگر بستى، محکم نبند، مراقب باش گره کور نزنى، او میرود،

تو میمانى و یک گره کور !..

دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٤ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوباره و دوباره نگران

اره خدایا می دونم خوشی به ما نیومده

دیگه مزاحمت نمی شم خدایاخنثی

چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۳٠ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

باران، قصیده‌واری،

                    - غمناک-

آغاز کرده بود.

 

می‌خواند و باز می‌خواند،

بغض هزار ساله دردش را،

انگار می‌گشود.

 

اندوه زاست زاری خاموش!

ناگفتنی است ...،

                اینهمه غم؟!

                            ناشنیدنی
است
!

 

پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟

گفتند اگر تو نیز،

از اوج بنگری،

خواهی هزار بار ازو تلخ‌تر گریست!

یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٩:۱۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

امروز نه برای خودم بلکه برای دلم زدم بیرون از افکارم انگار دلم خسته شده از بس به منطق عقلم گوش داده و از حرفهای کلیشه ای که تحویلش می دم خسته شده ، هوا ابری بود نم نم بارون و سرو صدای اسمون . یاد گذشته افتادم نمی دونم گریه زیر بارون رو کدوم شمایی که این اپو می خونید تجربه کردید خیلی لذت بخشه اونم اگه بارون بهاری باشه ، بغض چند روزه ام خالی شد نمی دونم بارون به جستجوی من به زمین امده بود یا من به جستجوی او به اسمان زل زده بودم . یاد روزی افتادم که زیر بارون راه می رفتم و از خدا اونو می خواستم یاد اون روزهایی که بادوستای نارفیقم زیر بارون قدم می زدیم چه روزایی بود ، نمی دونم  چرا هرطرف نگاه می کردم مردم داشتن تند تند می رفتن و از ترس خیس شدن هرکدام به سویی پناه می بردن و عده ای هم چتر داشتن اخه خدایا مگه این بارون همون بارونی نیست که همه دعا می کنن بیاد پس چرا وقتی میاد ازش استقبال نمی کنن.

خیلی اروم هستم الان، رفتم و با بارون کلی عشق بازی کردم من اورا در اغوش می کشیدم و او مرا نوازش می کرد وای که چه زیبا بود بارون مث معشوقه ای واقعی مرا نوازش می کرد و اشکهایم را پاک می کرد و بوسه بر صورت می زد که غصه نخور  ...

انگار صدای خدا در گوشم می پیچید که صبور باش ....بازهم بخند حتی به ظاهر یه لحظه شعر فاضل نظری امد تو ذهنم و شروع کردم بلند بلند بخونم :

شاهرگهای زمین از داغ باران پر شدست

اسمانا کاسه صبر درختان پر شده است

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست

 

جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥ | ٦:٥٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هر کی اومد تو زندگیم می بردمش تا آسمون

یه روز می شد رفیق راه فردا برام بلای جون

نمیشه قلب عاشقو به دست هر کسی سپرد

نمی دونم بد میاورد یا چوب سادگیش و می خورد

هر چی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود

هر چی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود

هیچ کسی عاشقم نشد هیشکی سراغم نیومد

جواب کار خودمه هر چی بلا سرم اومد

جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٤ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

به یاد گذشته افتادم و تمام اتفاقاتی که توی یک سال گذشته برام اتفاق افتاده

نه باورم نمی شه این یعنی من بودم که تونستم این همه بدبختی رو تحمل کنم

یعنی این من بودم که تونستم این همه غم رو تحمل کنم و پشت سر بذارم باورش

برام خیلی سخته

خدایا شکر که تموم شد و گذشت هرجند الان شرایط بهتر شده ولی دعا می کنم دیگه

اون روزا برنگرده

جمعه ۱۳٩۱/۱/۱۸ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

 

پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

دورباد از خرمن ایمان عاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌

سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٥ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دلم سفر می خواهد …
نه برای رسیدن به جایی …
فقط برایِ رفتن

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه ۱۳٩۱/۱/۱۱ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدای من

خسته ام از این همه امتحان و این همه دوراهی , خدایا چرا من

 ادم نمی شم چرا از اشتباهات گذشته ام عبرت نمی گیرم ؟

 

خدایا همه می خوان ازم سواری بگیرن و توقع دارن هربلایی

سرم میارن هیچی نگم

ا

گه اعتراض کنم می گن رفیق نامردیه اگه هیچی نگم خودم

عذاب می کشم خدایا خسته ام از این همه نارفیقی

خداااااااااااااااااااااااا دیگه از خستگیام خسته شدم

خدایا به کی بگم دردمو به کی بگم که منو مقصر ندونه ؟آره بابا

خودم مقصرم

خدایا پناهم باش

سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۸ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دگر تـــــــنها نیستم!!!مدتی ست با تـــــو

 


در خودم...زندگی میکنم...

 

چند تا جمله حوصله داشتین برین ادامه مطلب بدک نیست به

 نظرم جالبه

 

 


ادامه پيلــه
دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٧ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

 بشکست عهد  و ز غم ما هیچ غم نداشت

 

 

دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٧ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هیچ تجربه ای برای آفتابرگردان تلخ تراز هرزگی آفتاب نیست

کیانا وحدتی

شنبه ۱۳٩۱/۱/٥ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جمعه ۱۳٩۱/۱/٤ | ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

کــاش دیــوانه دلــم ، بــــی تـو دلتنگ نبــــود

کــــاش دلــدادگیــــم
، لــکـّـۀ ننـــــگ نبـــــود

کاش می مردم از این بیکسی در غم
خـویــش

کاش ای دوست دلــت ، جنسی از سنگ نبـــود

کاش کوتـاه نبـــود
، دستـم از دامــن عشـــــق

کاش این مرغک عشق ، رنگ و وارنگ
نبـود

کـــاش دربــی خبــری از مــــنِ خستـه ، دلــت

بـــا دلِ
خستـــۀ مـــن بـــر ســر جنــگ نبـــــود

بی تو در حسرت عشق ، عمر بی مایه
گذشــت

کاش دیوانـــــه دلــــــــــم ، بی تو دلتنگ نبــود

پ ن: آهای با توام تویی که  مرا سنگ دل و اهل عصر دلهای اهنی خواندی

اری با توام:مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید,

کاش دل سنگ بودم و صلاح خویش می دیدم و تا ته ناکامی می کشاندمت

کاش لحظه چشمانت به  جای چشمان من بود

یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ | ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

یه زمانی این شعرو  خیلی برای دوستام اس می کردم ولی حالا ...

خوشحالم که هیچ دوستی ندارم دیگه . تنهایی بهترین دوسته اگه درکش کنم شیرین میشه

خدایا کمکم کن این یکی دوستم رو برای خودم نگه دارم

ولی میترسم اونم بهم خیانت کنه و اخرش...

جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خدای من سلام ,کجایی تو

به جرمی که تو کردی ,من به حبسم

اگر هستی

اگر تو می بینی چنین حالم

به دادم رس,به دادم رس به دادم رس

خدایا دارم خفه میشم خودت می دونی چی بر سر دلم داره میاد خودت خوب می دونی چیزایی که میبینم با چیزایی که می شنوم زمین تا اسمون فرق داره .راست چیه دروغ چیه

خدایا کمکم کن کمک...

خیلی رفیق داشتم که هرکدوم به یه جوری بهم نارو زدن و رفتن ولی از همین جا قسم می خورم از این لحظه به بعد دیگه هیچی کس رو به عنوان دوست نمی شناسم دیگه بدنم جای نداره برای خنجرشون اخرین خنجرو کسی به قلبم زد که نفس نفس باهاش توی مشکلاتش بودم رفیقی که با گریه هاش گریه کردم و با خنده هاش خندیدم کسی که فقط و فقط به خاطر خودش میخواسمش نه حتی به خاطر خودم

رفیق خسته نباشی

خدایا صبرم بده

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ | ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

فقط کسایی به ادامه مطلب برن که درد زن بودن رو کشیدن


ادامه پيلــه
دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خسته ام اینقدر دلگیرم از خودم و زندگی که می خوام بمیرم.

چقدر عصاب خوردی,چقدر درگیری, چقدر قرص, چقدر دعوا, خدایا شکرت ولی دیگه به نظرت بس نیست.

اره صلاح و مصلحت دسته تو و تو می دونی چی برام خوبه و چی بد ولی یه کم هم به خواسته و احساس منم توجه کنی بد نیست ها

همیشه یاد گرفتم به ساز دنیا و زندگی و ادما برقصم, همیشه ادم خوبه قصه من بودم و سختی هارو من کشیدم یاد گرفتم شکایت نکنم.

در جواب خوبی هام بدی دیدم و خودم رو دلداری دادم که پیش خدا گم نمی شه بذارو بگذری.

همیشه من پیاده بودم و بقیه سواره گفتم اشکال نداره خداخواسته بذار اونا بتازن

خدایا دیگه از خستگیام خسته شدم خدااااااااااااااااااا

بازم می گم توکل به تو ولی من هم می خوام بد باشم منم دلم می خواد وقتی سرم داد می زنن داد بزنم نه مث یه موش برم توی سوراخ که وای اگه داد بزنم بی احترامی میشه

دیگه نمی خوام بقیه ازم راضی باشن می خوام یکم به خودم فکر کنم مردم از بس گفتم اول بقیه بعد من. چرا همش من باید به فکر این باشم که وای کاری نکنم که ازم ناراحت نشن بقیه .

چرا اونا نباید به فکر شادی و غم و ناراحت شدن من باشم .

خدایا کمکم کن که در این گرگ بازار گرگ نشم مث بقیه. اگه صبرم ندی, اگه قرارم ندی, اگه ارومم نکنی, اگه شرایط همینجوری پیش بره خدایا نمی دونم چی میشه ...

خدایا دیگه از خستگیام خسته شدم ....

دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸ | ٧:٥٢ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

رفتی

نیستی

کجایی که ببینی حال پریشان مرا

و بخندی به آشفتگی ام

یادت بخیر ای...ای...ای...

سخت است بردن نامت

نه یادت بخیر نیست

به شر است

شری که گرفت دست به دامانم

و فروکشید درچاهم

چاهی که هیچ تهی نداردبرای اتمام

فقط فرو میبردم در سیاهی

سیاهی محض...

اگر حال "سالیان "پیش بود

و اگر اکنون تورا میدیدم

برای نخستین بار,

تبسمی میکردم و می گذشتم

اما افسوس که حال

حال است...

 از:ساقی

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳ | ۱:٤٧ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هر که را دیدم  خیانت کرد و رفت
هر که با من بود یار من نبود
هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت
خود ندانستم از این غمها چه سود

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

اکنون گیج شده ام

و سالهاست که گم شده ام

میان دیده های خود

و حرفهای تو

راست هست و دروغ

دیده های من. حرفهای تو

ساقی

جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

آنقدر در خویشتن درد درون را ریختم

                             تاکه خود با درد هستی سوز خود آمیختم

تا جدا ماند من در من زهربیگانه ای

                            از تو هم ای عشق بیفرجام من بگریختم

برگ زردی بودو در تند باد حادثات

                           بر تن هر شاخه ی بی ریشه ای آویختم

 

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

از گلها,از باد, از کبوترهای اواره... مرا بپرس

از می,از قدح,از ساغر,مرا بپرس,مرا بخواه

از شب,از ستاره ها, از ماه مرا بپرس

سالهاست که ندیدمت و نشنیدمت,چه کسی مارا از هم جدا کرد؟

به تقدیر نتوانستیم بگوئیم که ما را از هم جدا نکند,قدر ان روزهارا هر  چند غم انگیز ندانستیم

جاده هامان فعلا جداست ولی قلبهایمان همیشه یکی است,

اندوهگینانه با تو همصدا هستم ,با دلی که هرگز از تو جدانیست

فریادهایت را هرجند با قلمی ناچیز رقم بزنیم ,دستهایت را به من بده,

دستهایم را بگیر ... بیا هم را پیدا کنیم...

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ | ٩:۳۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

-وقتی " سگ " می شیم هیشکی دوستمون نداره !
ولی وقتی خر می شیم همه عاشقمون می شن !

-تیغ روزگارشاهرگ "کلامم" راچنان بریده ، که سکوتم"بند" نمی آید !

-تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند

-وقتی حقیقت....آزاد نیست،آزادی..... حقیقت ندارد

-یک کاغذ سفید را ؛ هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد .... برای ماندگاری باید ؛ حرفی برای گفتن داشت ...

-دلم واسه شیطان میسوزه ... ! دروغ نگفت. تظاهر نکرد... حتی به قیمت اخراجش از بهشت...

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ | ۸:۳۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

زیباترین عکس‌های زمستان از مناظری زیباتر!!

زمستان واژه ی تنهایی یک نهال است

 

فریاد خاموش زیستن

وعشوه ی نازک مرگ

وبرق نگاه برف که چشمانت را میزند

نگاه خسته ی زندگی است

که باید گذشت

که باید رسید

ای بلورهای تنهایی

ای اندیشه های ظریف شکفتن

و فریاد می زند باید زیست

زندگی کوتاه است

ومرگ نزدیک.

شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ | ۱:۱۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم

همدم عقلم چرا هم صحبت دیوانه باشم

دل به هر کس می سپارم ، من که در دل ها مقیمم

تا توانم شمع مجلس شد ، چرا پروانه باشم

آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی

آرزو شد نغمۀ مستانه باشم

مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم

با چنین نا مردمان بیگانه باشم یا نباشم ؟

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

 

خسته از هر چیزم

دل پر از ولوله است ، دلتنگیست

خسته از تکرارم

خسته از تکراری بی تغییر در پس سر شدن روز و شبم

خسته از همهمه ذهن برآشفته خود

و به دنبال دمی آرامش

در پی رویایی نرم در پس حادثه ای بی غوغا

دم به دم می گردم

و نمی دانم کی

و کجا

در ازای این کوشش ، جوششی از احساس

در دلم زنده شود

به کجا می روی ای ذهن پر از تشویشم

و به دنبال چه می گردی سخت

که چنین بی تغییر در پی حادثه ها می گردی

در پی حادثه ای عشق آلود که همه احساس است؟؟

یا به دنبال نفسهای پر از گرمی معشوقی

که تمام تن او حس نجیب گرما را

به سراپای یخ زده ات باز ببخشد می گردی؟

یا به دنبال چراغی هستی

که به تزویر غم آلوده شب که پر از تاریکیست

و پر از همهمهء سرد سکوت

نوری از جنس بلور افشاند

و در این ظلمت بی پایان

شعله ای از نفس گرم کسی افروزد؟

به کدامین امید بر گریه شب

که پر از اشک پر سفسطه تمساح است ، می خندی؟

به کدامین آغاز دلبستی که همه پایان است

به کدامین دمساز؟

که همه صورت خود را به دروغ

در نقابی بدل زیبایی پیچیدند

همه با صورتکی پر ز بزک

از تظاهر مستند

بی خبر از همه چیز با طناب ژنده تزویر و ریا

به درون چاه دروغ می افتند

تو دگر در دل این تاریکی

در دل تیرهء شب ، به دنبال کدامین روزی

تو به دنبال چه می گردی؟؟؟؟؟؟؟؟

                            غیاث الدین مشائی

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۸ | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

هر لحظه و ساعت زندگی در حال تغییر است
زندگی گاهی سایه و گاهی آفتاب است
پس هر لحظه تا جایی که میتوانی زندگی کن
چون لحظه ای که وجود دارد شاید فردا نباشد
کسی که تو را از صمیم قلب بخواهد
به سختی در دنیا پیدا میشود
پس چنین انسانی اگر جایی هست
فقط اوست که از همه بهتر است
پس تو آن دست را بگیر
چون آن مهربان شاید فردا نباشد
پس هر لحظه تا میتوانی زندگی کن

چون لحظه ای که وجود دارد شاید فردا نباشد

برای استفاده از سایه ی پلکهای تو

اگر کسی نزدیک تو آمد

اگر صد هزار بار هم مواظب قلب دیوانه ی خود باشی

باز هم قلب تو به تپش در خواهد آمد

ولی فکر کن این لحظه ای که هست

داستان آن شاید فردا نباشد...

 

جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۱ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥ | ٦:٥٩ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سلام

الان به دور از همه مشغله های روز مره امدم کافینت و دارم آپ جدیدمو میذارم امدم که فقط بگم که خیلی حالم بده ولی دلداری شما دوستای گلم خیلی ارومم می کنه . تورو خدا یادتون نره دعام کنید از همه جا و همه کس فراری شدم .

الان توی شرایطی هستم که هیچ کسو ندارم تنهای تنها .

امروز بعد از اتمام کارم وختی از محل کارم زدم بیرون تا همین الان فقط داشتم توی خیابونا پرسه می زدم کمی هم رفتم لب رودخانه قدم زدم ولی بیشتر دلم گرفت باخودم گفتم بهتره بیام کافینت و با شما حرف بزنم الان خیلی بهترم که امدم اینجا و دارم می نویسم

راستی اهنگ وبلاگو عوض کردم این اهنگو خیلی دوست دارم چون حرف منو داره می زنه من که خوب بلد نیستم بنویسم و یا خوب صحبت کنم به خاطر همینه که همیشه حرف دلمو یا توی اهنگ ها یا توی شعرهای دوستان پیدا می کنم و می ذارم توی وبلاگ

همین دیگه چیزی به مغزم نمی رسه فعلا

التماس دعا

یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٢ | ٧:۱٧ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

سلام

سر یه دوراهی بزرگ قرار گرفتم که باید هرچه زودتر یکی از اونها رو انتخاب کنم حالم اصلا  خوب نیست زندگیم داره وارد مرحله جدیدی می شه که می دونم باید سختی های زیادی رو متحمل بشم

تورو خدا برام دعا کنید

دعا از نوع مخصوصش که من بتونم تصمیم درستی بگیرم خیلی سخته که کسی نیست که درکم بکنه و راه درستو بهم نشون بده خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااکمک 

التماس دعا

 

پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٩ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

بازم سادگیم و ابلهیم کار دستم داد دوباره خیانت، دوباره کلاه گشادی که به سرم رفت اخه چرا من ادم نمی شم خدایا دردام کمه که همش از زمین و زمون برام می رسه . از این لحظه به بعد با هیشکی عهد دوستی نمی بندم خدایا چرا به هرکی که محبت می کنم بام اینجوری می کنه

نمی دونم چرا دستم نمک نداره چرا همه منتظرهستند که اشک منو دربیارن.  بعد از چهار سال که باش دوست بودم و مث خواهرم دوستش داشتم و هیچی براش کم نذاشته بودم بام اینجوری کرد اره مار توی استین پروروندم فقط تونستم توی چشاش نگاه کنم و بگم خیلی نامردی حلالت نمی کنم و اونم خیلی با غرور فقط نگام کرد و انگار که من حقمه یه نیش خند زد ورفت

این سومین شکست بزرگ زندگیم بود من دیگه

 هیشکی رو ندارم نه پدر و نه مادر و نه بردارونه همسر .بذار دوستم نداشته باشم اب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب خدامنو بسه مگه نه خدای من؟

خدایا نکنه که توام بهم خیانت کنی که دیگه طاقت ندارم نیم دونم اگه تورو نداشتم باید چیکار می کردم

خدایا چرا خیانت رو افریدی اگه خیانت رو افریدی پس چرا دل رو افریدی نکنه دوست داری عذاب کشیدن ادمار و ببینی اره؟ نه ببخشید خدای من دوباره زده به سرم

 

به تن عریان شب بوسه ای نمیزنم
روز که میشود به من خیانت میکند
خود را به افتاب میفروشد /و روز را در اغوش نمیکشم
چون در نزدیکی شب هوس رفتن به سرش میزند\
و هیچگاه شب و روز را در گرمی اغوش نخواهم کشید
چون لحظه ی مرگ هر دویشان را به غروب خواهم فروخت...


تو به پاداش خیانت معشوق و پروانه شدی
من به جرم پایبندی مجنون و دیوانه شدم
تو برای دل بریدن تیر بر قلبم زدی
من به پای دل سپردن مجروح و ویرانه شدم
تو به لطف چشم پوشی دیدگان از من گرفتی
من به دنبال هم آغوشی محکوم و بی خانه شدم
تو برای خنده هایت غصه را مهمان من کردی
من به یاد اشکهایت مغموم و غمنامه شدم
تو به امید رهایی با باد هم بستر شدی
من به دامان اسارت مشهور و فرزانه شدم

 

دوشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٦ | ٩:۳٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٩ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

آسمان روزی جایگاهم بود

                                   بلند آسمان فرش زیر پایم بود!

دام تو بر روی زمین دیدم...

                                        اوجم کم شد...

                                                             تا که بنشستم و این شوق ماتم شد!

و حماقت  و  حماقت...!!!

که دیدم این دام ندارد دانه     

                                  و باز هم بنشستم...

                                                              دیدم محال است حتی یک روزنه

                                                                                                          و باز هم بنشستم!!!

و حماقت  و  حماقت...!!!

سالها ﻣﻰگذرد

                    و تصور کن:

                                   چه تلخ است تیز پروازی اسیر دام باشد

                                                                                       چه تلخ است...

داغ پرواز به این دل مانده

                                اسارت، شوق پرواز ز بالم رانده

                                                                        و من اکنون تنها همین شعر به یادم مانده:

 شوق پرواز ندارم

                        دست و پایم بسته است

                                                         علم پرواز دانم و بالم خسته است...!!!

و حماقت  و  حماقت...!!!

 

یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٧ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

مردها در گسترهَ عشق، به وسعت غیر قابل توجه نامردند!!

برای اثبات کمال نامردی آنان، تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن،احساس می کنند مَردند...!!!

تا وقتی که قلب زن عاشق نشده، پست تر از یک سگ ولگرد، عاجزتر از یک فقیر،و گداتر از همه ی گدایان ساحره، پوزه بر خاک و دست تمنّا به پیشش گدایی می کنند...؛

امّا همین که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد، به یکباره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جستجو می کنند...!!!!

دکتر علی شریعتی

جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

به ازای آنهمه منت بر سرم

همیشه گفتی که عشق یعنی درد

بعدها

کم کم

یاد گرفتم

که در دستهای دیگری جز تو هم

میشود به پرواز فکر کرد

آنوقت

از بالهایم

که گیج تناقض بودند

پرسیدم


که بالاخره

عشق اینهمه محبت و لبخند و اشتیاق بود

یا آنهمه اخم و تحقیر و بی اعتنایی ...

 

 

دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٤ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق

چشمهای تو

دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو

گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و

عشقم را به تو ثابت کنم

 


ادامه پيلــه
دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٤ | ٤:٢٩ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

به قناری گفتم

چه کسی حرف دل ما به تو گفت

از کجا میدانی

که به این زیبایی

و به این آسانی 

از دل زار و تنهای ما میخوانی

_

 

یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دلم می خواد با یکی درد دل کنم ولی با کی من که کسی رو ندارم غیر خدا

خدا

خدا؟

ولی مگه خدا میاد کنارم که سرمو بذارم روی شونش و گریه کنم نه خدا هست ولی ...

کاش می شد دل نداشتم خیلی کلافه ام  کاش زودی دنیا تمو م می شده ما که از قشنگی هاش هیچی ندیدیم خوشی هاشم که نصیب ما نشد

همش می گن انرژی مثبت به خودت بد ه فکر مثبت داشته باش همه چی درست می شه. کو؟ پس چرا هیچی درست نمی شه چرا روز به روز همه چی بدتر می شه؟ چرا من که از پیلم در امدم ولی باز تنهام ؟

اره شاید ایراد از بخت من باشه شاید همه چی این دنیا درسته و من مشکل دارم اره باید مثبت نگاه کرد و گفت دنیا خوبه این منم که بدم

پس دنیا قربونت نگه دار من می خوام پیاده شم .

 

 

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دیروز به دیدنم آمده بودی با یه دسته گل سرخ،


  نگاهی مهربان، همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم


                                      و تو از من دریغ می کردی،


  گریه کردی و گفتی دلم برایت تنگ شده است


                                      و من فقط نگاهت کردم


  وقتی رفتی اشکهایت سنگ قبرم را خیس کرده بود

 

 

شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ | ۸:٤۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

دخترک خنده کنان گفت که چیست 

رازاین حلقه زر

رازاین حلقه که انگشت مرااین چنین تنگ گرفته است به بر

رازاین حلقه که درچهره اواینهمه تابش ورخشندگیست.

مرحیران شدوگفت

حلقه خوشبختیست، حلقه زندگیست

همه گفتندمبارک باشد

دخترک گفت

که دریغابازمرادرمعنی آن شک باشد

سالهارفت وشبی زنی افسرده نظرکردبرآن حلقه زر

دیددرنقش فروزنده او

روزهایی که به امیدوفای شوهر،

به هدررفته،هدر

زن پریشان شدونالیدکه وای 

وای این حلقه که درچهره اوبازهم تابش ورخشندگیست

حلقه بردگی وبندگیست.

_

 

 

 

پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
  

 

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را  

 

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را  

 

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را
    

 

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را
  

 

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را
  

 

چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

 

∦lt;strong>خلقت انسان

سالها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دست خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم؟!

 

 

خانم عرفان نظر آهاری

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()

خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم
اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم
خیانت کردم اما تو؛ ز من با طعنه پرسیدی :
چرا با اینکه بیزاری دچار ترس و تردیدی؟
خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم
خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم
تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم
درونت از غمم خالیست ؛ خیانت من به خود کردم
گناهت گردنم مانده ؛ چه تاوانی که پس دادم
چه کردم با خیالاتم ؛ نخواهد رفت از یادم .

 

__________+_________

 

 

 

 

خیانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خیانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خیانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خیانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خیانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل

 


دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۱ | ٩:۳٠ ‎ب.ظ | ♥•~♥*•° ساقــــی •*♥~*♥ | بگورفـــيق ()